السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
160
تفسير الميزان ( فارسي )
فرمود : اگر جوابت را بدهم كافر ميشوى . « 1 » مؤلف : معناى اينكه فرمود : ( خدا بر بندگان قاهرتر از اين است ) اين است كه اگر قاهرى بخواهد كسى را بكارى مجبور كند ، بايد اينقدر قهر و غلبه داشته باشد كه به كلى مقاومت نيروى فاعل را خنثى و بى اثر كند ، تا در نتيجه شخص مجبور عملى را كه او ميخواهد بدون اراده خودش انجام دهد ، و قاهرتر از اين قاهر ، كسى است كه مقهور خود را وادار كند به اينكه عملى را كه وى از او خواسته با اراده و اختيار خودش انجام دهد ، و خلاصه آن عمل را بياورد ، بدون اينكه اراده و اختيارش از كار افتاده باشد ، و يا اراده اش بر خلاف اراده قاهر و آمر به كار رود . و باز در كتاب توحيد از امام صادق ع روايت آورده ، كه فرمود : رسول خدا ( ص ) فرمود : كسى كه خيال كند خدا مردم را به سوء و فحشاء امر كرده ، بر خدا دروغ بسته است ، و كسى كه به پندارد كه خير و شر به غير مشيت خدا صورت مىگيرد خدا را از سلطنت خود بيرون كرده است . « 2 » و در كتاب طرائف است ، كه روايت شده : حجاج بن يوسف نامه اى به حسن بصرى ، و به عمرو بن عبيد ، و به و اصل بن عطاء ، و به عامر شعبى ، نوشت ، و از ايشان خواست تا آنچه در باره قضاء و قدر بايشان رسيده بنويسند . حسن بصرى نوشت : بهترين كلامى كه در اين مسئله به من رسيده ، كلامى است كه از امير المؤمنين على بن ابى طالب ع شنيدهام ، كه فرمود : آيا گمان كرده اى همان كسى كه تو را نهى كرد ، وادار كرده ؟ نه ، آنكه تو را بگناه وادار كرده ، بالا و پائين خود تو است ، و خدا از آن بيزار است . و عمرو بن عبيد نوشت : بهترين سخنى كه در قضاء و قدر به من رسيده ، كلامى است كه از امير المؤمنين على بن ابى طالب ع شنيدهام ، و آن اين است كه فرمود : اگر دروغ و خيانت در اصل حتمى باشد ، بايد قصاص خيانتكار ، ظلم و خيانتكار در قصاص مظلوم باشد . و و اصل بن عطاء نوشت : بهترين سخنى كه در مسئله قضاء و قدر به من رسيده ، كلام امير المؤمنين على بن ابى طالب است ، كه فرموده : آيا خدا تو را به راه راست دلالت مىكند ، آن وقت سر راه را بر تو مىگيرد ، كه نتوانى قدمى بردارى ؟ و شعبى هم نوشت بهترين كلامى كه در مسئله قضاء و قدر شنيدهام ، كلام امير المؤمنين على بن ابى طالب ع است كه فرمود : هر عملى كه دنبالش از خدا بخاطر آن عمل طلب مغفرت مىكنى ، او از خود تو است ، و هر عملى كه خدا را در برابر آن سپاس مىگويى ، آن عمل از
--> 1 - توحيد صدوق ص 363 ح 11 2 - توحيد صدوق ص 359 ح 2